چگونه برای شرکت خود شرح ماموریت بنویسیم؟

هر سازمانی یک ماموریت، هدف و دلیلی برای حضور در بازار رقابت با رقبای خود دارد. به صورت کلی یک ماموریت به راحتی مسیر حدکتی یک سازمان را شرح خواهد داد و بیانیه ماموریت به نوعی هدف سازمان را به صورت شفاف بیان خواهدکرد. باید توجه داشت که این ماموریت باید ارزش مطرح کردن، برنامه ریزی و البته شفاف سازی را داشته باشد، به این معنی که یک هدف و ماموریت نباید ساده و به راحتی قابل دسترس باشد زیرا قرار است این هدف خط مشی و مسیر اصلی سازمان را مشخص کند.

اجزاء تشکیل دهنده ی ماموریت سازمان:

  1. در اولین قدم باید تلاش کنیم درک و تعریف شفافی از طیف مشتری های خود داشته باشیم.
  2. باید بدانیم محصولات/خدمات ما چه هستند و قرار است چه نیازی از مشتریان ما را برطرف کنند.
  3. بازار هدف بالقوه و بالفعل ما چیست و اینکه چگونه باید این بازار را گسترش دهیم.
  4. مسیرهایی که با استفاده از تکنولوژی روز می توانیم طی کنیم و به نوعی استفاده از فناوری روز چقدر برایمان میسر خواهد بود.
  5. عزم و اراده ما برای رسیدن به هدفمان به کنار، باید بررسی کنیم آیا هدفی برای رسیدن به سودآوری داریم یا خیر.
  6. شفاف سازی ارزشها و اولویت بندی اهداف سازمان برای آینده و بقای آن را باید به دقت مورد بررسی قرار دهیم.
  7. با طراحی ماتریس SWOT به خوبی نقاط قوت، ضعف، تهدید ها و فرصتهای خود را بشناسیم.
  8. باید توجه داشت که رسیدن به اهداف بلند مدت و کوتاه مدت تنها با ارزش نهادن به کارکنان میسر خواهد بود.

بیانه رسمی ماموریت یک سازمان در اصل باید همچون یک هدایتگر برای سازمان باشد تا بتوانیم با یادآوری و عمل به آن خود را به اهداف بلند مدت سازمان نزدیک کنیم. باید توجه داشته باشیم در تببین بیانیه رسمی ماموریت باید واقع بین بوده و اهداف کلیه بخش های سازمان را مدنظر بگیریم و با برگذاری جلسات طوفان مغزی با ارکان اصلی سازمان، به شفاف سازی و ممکن بودن دسترسی به هدف مطرح شده، بپردازیم. اینکه صرفا یک هدف را مشخص کنیم، عملا کار ساده ای است، اما اینکه خود را پایبند به آن بدانیم و تلاش کنیم در راستای رسیدن به آن طبق اصول و برنامه ریزی های صورت گرفته حرکت کنیم بسیار مهم خواهد بود.

FacebookTwitterGoogle+
سایر مباحث مدیریتی,انواع مستندات کاری,متفرقه

یادداشت برداری: برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی کسب و کار ۲

  1. پنج سوال مهم:
    • می خواهیم کجا باشیم؟ (فرجام ها، خروجی ها، مقاصد، اهداف و چشم انداز کلی مان)
    • وقتی به آنجا رسیدیم، از کجا خبردار شویم؟ (ارتباط بین نیازها و خواستهای مشتریان از طریق یک سامانه بازخورد قابل اندازه گیری)
    • اکنون کجاییم؟ (مسائل و مشکلات امروز)
    • چگونه به آنجا برسیم؟ (برنامه ها و زمان بندی ها)
    • احتمال تغییر چه چیزی در محیط و در آینده زیاد است؟
  2. در تفکر سیستمی، کل در درجه اول اهمیت و اعضای تشکیل دهنده در درجه بعدی قرار دارند. (برعکس این موضوع درست نیست)
  3. اگر اوضاع به خوبی پیش می رود، پس احتمال زیاد داریم کاری را اشتباه انجام می دهیم.
  4. انتخاب هدف و انتخاب دقیق هدف، معیار شماره یک در موفقیت است.
  5. موراد کلیدی که برای موفقیت باید اندازه گیری شود.
    • رضایت مشتری
    • رضایت کارکنان
    • رشد مالی
    • شاخص های کلیدی عملکردی
  6. اگر در مورد یک تغییر فرهنگی (و ارزشی) جدی هستید، باید مستقیم به آن حمله ببرید. تغییر تدریجی که کسی را به دردسر نیندازد، شما را به هیچ کجا نخواهد رساند.
  7. اگر همیشه همان کاری را بکنید که همیشه کرده اید، همیشه همان نتیجه ای را خواهید گرفت که همیشه به دست آورده اید.
  8. برتری یعنی انجام ده هزار کار به شیوه درست.
  9. اگر پول چیزی است که برای موفقیت لازم است، پس ژاپن و آلمان چطور از خاکستر برخاستند؟
  10. آنچیزی که می دانیم یا آنچیزی که فکر میکنیم یا آنچیزی که به آن اعتقاد داریم، در نهایت نتیجه اندکی خواهد داشت. تنها چیزی که اهمیت دارد، آنچیزی است که انجام می دهیم.
  11. بیشتر شرکت ها به خاطر عدم استعداد یا نداشتن چشم انداز استراتژیک با شکست روبه رو نمی شوند. آنها به خاطر عدم اجرا شکست می خورند. همان بازداشتن و کشمکش داشتن روتینی که اغلب شرکت های بزرگ کرارا انجام داده و برای بهتر انجام دادن آن، تلاش می کنند. تی جی راجرز
  12. درک اینکه ما باید تغییر را مدیریت کنیم، قبل از اینکه آن مارا مدیریت کند، بسیار ضروری است.
  13. افراد از چیزی که به خلق آن کمک کرده باشند، پشتیبانی می کنند.
  14. مشتری تنها دلیل وجود شما است.
  15. پیدا کردن یک مشتری جدید پنج مرتبه سخت تر از نگهداری مشتری فعلی است.

 

FacebookTwitterGoogle+
سایر مباحث مدیریتی,متفرقه

یادداشت برداری: برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی کسب و کار ۱

پس از مطالعه کتاب برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی کسب و کار، حسب عادت همیشه از یادداشت برداری از نکات مفید کتاب، یکسری از نکات که در دو قسمت به عنوان پست منتشر خواهم کرد را یادداشت کردم که ارزش مطالعه کردن را خواهد داشت.
  1. سه هدف اصلی هر سامانه مدیریت استراتژیک:
    • هدف اول: توسعه یک برنامه/مستند استراتژیک
    • هدف دوم: اطمینان حاصل کردن از اجرای موفق آن
    • هدف سوم: ایجاد و نگهداری عملکرد سطح بالا در طولانی مدت
  2. هر سازمان یا گروهی که برنامه ریزی استراتژیک و کسب و کار و چرخه تغیر را شروع می کند، در ابتدا باید از خود بپرسد: این برنامه ریزی استراتژیک؛
    • یک رویداد است؟
    • یک فرایند است؟
    • تغییری در نقش هایمان است؟
    • تغییری در روش اجرای فعالیت روزمره مان است؟
  3. تعیین اهداف مختلف برای بخش های مختلف اشتباه است، هدف هر بخش در هر اداره ای بایدحمایت از استراتژی های محوری کل سازمان باشد.
  4. برنامه های استراتژیک و کسب و کار باید اسنادی زنده و جاندار باشند.
  5. افراد از چیزهایی که به خلق آن کمک کرده اند، پشتیبانی می کنند.
  6. تنها برتری هر سازمانی در طولانی مدت، رهبری آن است.
  7. کارکنان مهمترین دارایی سازمان خواهند بود، به شرطی که رهبران سازمان این اجازه را به آنها بدهند.
  8. شش سطح از مهارت ها و قابلیتهای مدیریت طبیعی عبارتند از:
    • افزایش تسلط بر خود
    • برقراری رابطه
    • ایجاد گروه های موثر
    • ایجاد فرآیندهای کسب و کار مشتری محور
    • هم راستا کردن نتیج سازمانی
    • خلق ارزش برای مشتری
  9. رهبری، هنری ذهنی است که نیازمند تعهد طولانی مدت به آن، به عنوان یک فرصت مجزا برای رشد حرفه ای است.
  10. کلید رویکرد تفکر سیستمی، تمرکز بر نتایج خودتان است.
  11. هر سازمان یک سامانه زنده است.
FacebookTwitterGoogle+
سایر مباحث مدیریتی,متفرقه

یادداشت برداری:سرگذشت شگفت انگیز گوگل ۱

پس از مطالعه کتاب سرگذشت شگفت انگیز گوگل، حسب عادت همیشه از یادداشت برداری از نکات مفید کتاب، یکسری از نکات که در دو قسمت به عنوان پست منتشر خواهم کرد را یادداشت کردم که ارزش مطالعه کردن را خواه داشت.

در یک خط تلاش، برنامه ریزی، پیگیری و هدفمند حرکت کردن در کل حرکت روبه جلوی گوگل موج می زند که این موضوع در بند بند این کتاب به قابل بررسی است.

  1. گوگل در سال ۱۹۹۸ تاسیس شده است.
  2. توسعه گوگول به طور کامل به صورت شفاهی روی داده است، به این ترتیب که کاربران راضی آن را به دوستان خود توصیه کرده اند و دیگران از طریق رسانه های آنلاین از آن مطلع شده اند.
  3. گنجانيدن متون تبليغاتى كوچك كاملا نشانه گيرى شده اي كه جست و جو كنندگان براى دستيابى به اطلاعات بايد روى آن كليك ميكردند، موتور جستجوى گوگل را چند سال قبل به يك ماشين پول سازى تبديل كرد.
  4. گوگل توانسته است عملكرد كارآمد روى اينترنت را با نشانه گيرى تبليغات به سمت افراد در لحظه اى كه بيشترين نياز را به آن دارند، يعنى زمانى كه دنبال اطلاعات هستند، محاسبه كند.
  5. گوگل براى كاربران رايگان است. ميلياردها دلارى كه به صورت پول يا سود از جانب آن در گردش است، محصول فرعى تلاشهاى متمركز شده شركت بر نوآورى است و نه حاصل معيارى كه به طور داخلى براى اندازه گيرى موفقيت يا تعيين با ارزش بودن مطالعه يك پروژه، مورد استفاده قرار گرفته باشد.
  6. بر خلاف اكثر شركت هايى كه مديران اجرايى و مديران محصول آنها ميكوشند كه ابتدا به راه هايى براى درآوردن پول دست يابند و سپس محصولاتى را بيافرينند، گوگل جايى است كه متخصصان فناورى نخست ميكوشند كه به راه حل هاى مسائل دست يابند.
  7. يكى از دلايلى كه شركت(گوگل) هيچ نيازى به بازاريابى ندارد، اين است كه فرهنگ آن، تمركز ليزر گونه اى بر تامين منافع كاربران گوگل را به بهترين نحو پرورش ميدهد. در عوض كاربران نيز تبديل به بهترين مدافعان گوگل مي شوند.
  8. گوگل به دنبال بدست آوردن پول در كوتاه مدت و تا جايى كه ميتواند، نيست.(مثال: صفحه بدون تبليغ اول گوگل)
  9. روح ماشين گوگل، نوآورى سريع است. مهمترين موضوعى كه تقريبا در تمام جلسات هيئت مديره شركت درباره آن بحث ميشود. براى برين و پيج، حفظ حفظ نوآورى همراه با رشد گوگل، مهمترين چالش است و نوآورى، همان دليلى است كه شركت را پيشاپيش ديگران قرار داده و رسيدن به آن را غير ممكن كرده است.
  10. در گوگل ترجيح داده ميشود كه افراد در گروه هاى كوچك سه نفرى كار كنند و از هريك از كاركنان انتظار ميرود كه ٢٠٪ وقت خود را صرف تفحص درباره انديشه هايى كنند كه به نظرشان از همه جالبتر مى آيند.
  11. لاری پیج: خوش بینی مهم است، باید در مورد هدفی که میخواهید تدوین کنید کمی جسارت داشته باشید. عبارتی هست که من در دانشگاه باد گرفته ام که می گوید: یک بی اعتنایی سالم به کارهای نشدنی داشته باشید(کار نشد ندارد). این واقعا عبارت خوبی است. شما باید دست به کاری بزنید که اکثر مردم نخواهند زد.
  12. گوگل فقط در ۵ سال به گوگل تبدیل شد. در اصل گوگل یک پروژه تحقیقاتی در دوره دکترای برین و پیج بوده است که به این عظمت رسیده است.
  13. یک الهام یا یک فکر بکر نیاز به عرق جبین زیادی دارد.
  14. لری پیج گفت: فرصت های بسیاری وجود دارد که می توانید تاثیر عظیمی بر جهان بگذارید. با استفاده از اهرم علم و فناوری، هر یک از شما جایگاه منحصر به فردی دارید  و باید از این بابت هیجان زده باشید.
  15. تنها راه بدست آوردن موفقیت این است که اول، شکست های فراوانی داشته باشید
  16. معنای گوگل: گوگل یعنی یک عدد بسیار بزرگ. عدد ۱ با صدتا صفر جلوی آن. ما سعی می کردیم با این اسم کنار بیاییم، ولی املای آن را درست نمی دانستیم و در واقع، املای آن را غلط نوشتیم. این اصطلاح ریاضی است و املای صحیح آن googol است. بنابراین املای صحیح گوگل اینگونه است و خوشبختانه اکثر مردم آنرا نمی دانند.
  17. در گوگل ما مهارت های علمی، مهارتهای ریاضی و مهارت های رایانه ای داریم، اما مهارت زیادی می خواهد که مردم را نسبت به کارتان علاقه مند کنید.
  18. از آنجا که احساس نمی شود که گوگل سعی دارد چیزی را به فروش رساند، مردم موتور جست وجو را از آن خود دانستند و آمادگی بیشتری پیدا کردند تا آنرا به عنوان چیزی متعلق به خود بپذیرند.
  19. با رشد پایگاه های داده ها و پایگاه کاربران، برین و پیج به رایانه های بیشتری نیاز پیدا کردند. این دو که پول چندانی در اختیار نداشتند، با خریدن قطعات و ساختن ماشین های مورد نیازشان، به این طرف و آن طرف زدن هاو یافتن رایانه های بی صاحب در محل تخلیه وسایل اسقاطی، مبالغی را صرفه جویی می کردند.
FacebookTwitterGoogle+
سایر مباحث مدیریتی,متفرقه

یادداشت برداری: پروژه های سریع

در این پست به نکاتی که از مطالعه کتاب پروژه های سریع یادداشت برداری کرده ام، پرداخته شده است.

  1. مدیریت پروژه یکی از دشوارترین کارها در دنیا است، زیرا شما مجبورید آینده را پیش بینی کنید و سپس آن را عملی کنید.
  2. اولین دلیل شکست پروژه ها این است که آنها از اول غیر ممکن بوده اند.
  3. اگر میخواهید پروژه سریعی داشته باشید، نکته کلیدی این است که بدانید دقیقا از شما چه خواسته شده است. برای انجام این کار مراحل زیر را انجام دهید:
    • از خودتان بپرسید: چه رویدادی نشاندهنده پایان این پروژه است؟
    • فهرستی از ذی نفعان آماده کنید و شرایط برد هریک از آنها را بنویسید. ذی نفعان تمام اشخاص یا گروه هایی هستند که تحت تاثیر پروژه قراردارند. شرایط برد نیز چیزهایی هستند که پروژه را برای آن ذی نفع موفقیت آمیز می کنند.
    • باید در زمانی که به عنوان  پایان پروژه مشخص کرده اید، همه این موارد را تحویل دهید. در غیر اینصورت شرایط برد یا برخی از شرایط برد باید تغییر کنند.
  1. نخستین کاری که باید پس از تحویل گرفتن پروژه انجام دهید، مشخص کردن محدوده پروژه است.
  2. شرایط برد ذی نفعان مختلف می توانند سطوح اهمیت متفاوتی داشته باشند.
  3. رمز موفقیت در پروژه پرداختن زیاد به جزئیات است.
  4. شرایط برد (برای ذی نفعان)، شانسی به دست نمی آید.
  5. کار مدیر پروژه، پیش بینی آینده است.
  6. حجم کاری مدیر پروژه باید ۱۰% کل پروژه باشد.
  7. اصلی ترین کار مدیر پروژه برقرار نمودن تعادل میان این عرضه و تقاضا است.
    • تقاضا از کاری که باید انجام شود، ناشی میگردد.
    • عرضه نیز از افرادی که باید آن کار را انجام دهند.
  8. به صورت کلی باید مقداری از برنامه ریزی را به برنامه ریزی در صورت شکست اختصاص دهید. مقداری از این برنامه ریزی را شفاف بیان کنید و مقداری را پنهان کنید و حتی اگر حس میکنید با مقاومت روبه رو خواهیدبود، کلا برنامه مربوطه را پنهان کنید.
  9. تحلیل ریسک: یک روش ساده و بسیار موثر برای تحلیل ریسک، گذر از مراحل زیر است:
    • در یک جلسه BrainStorm ریسکهای وارد به پروژه را بررسی کنید. ریسک ها چیز هایی هستند که میتوانند باعث به دردسر افتادن پروژه شوند.
    • هر ریسک را بر اساس احتمال وقوعش درجه بندی کنید. از مقیاس ۳ نمره ای استفاده کنید: ۳= ریسک بالا، ۲= ریسک متوسط، ۱= ریسک پایین.
    • هر ریسک را بر اساس اثری که دارد درجه بندی کنید. از همان مقیاس ۳ نمره ای استفاده کنید.
    • حاصل ضرب دو مورد بالا در هم، بیانگر احتمالی است که شما در معرض این ریسک خاص قرار دارید. هر چه عدد حاصله بزرگتر باشد، احتمال وقوع ریسک بالاتر است.
    • برای هر ریسک مشخص کنید که چه اقدامی می تواند احتمال وقوع آن را کاهش دهد.
    • برای هر ریسک مشخص کنید که چه اقدامی می تواند شروع بروز ریسک را مشخص کند.
  10. دوازده علت رایج شکست پروژه ها
    • پروژه از اول هم غیر ممکن بوده است.
    • هدف پروژه درست تعریف نشده است.
    • هدف پروژه درست تعریف شده است، اما تغییرات وارد بر آن کنترل شده نیستند.
    • ذی نفعان یا شرایط برد آنها مشخص نشده است.
    • پروژه برنامه ریزی درستی ندارد
    • رهبری پروژه مناسب نیست.
    • پروژه برنامه ریزی درستی دارد، اما منابع آن طبق برنامه فراهم نشده است.
    • برنامه طوری ریخته شده است که مقادیر احتیاطی را در نظر نمی گیرد.
    • انتظارات افراد، اداره نشده است.
    • پروژه برنامه ریزی درستی دارد، اما بر پیشرفت آن طبق برنامه نظارتی وجود ندارد و درست کنترل نمی شود.
    • گزارش دهی پروژه کافی نیست یا اصلا وجود ندارد.
    • وقتی پروژه به دردسر می افتد، همه فکر میکنند می توان خیلی ساده مشکل را حل کرد، اما مثلا با کار بیشتر، عقب انداختن ضرب العجل پایان پروژه، افزایش منابع. که این موضوع اصولا در اکثر مواقع راه گشا نیست.
  11. هیچ کس تاکنون نگفته است که مدیریت پروژه، یک عرصه رقابت بر سر محبوبیت است. (مشکل اکثر مدیر پروژه ها)
  12. هنگام اجرای پروژه سه چیز را باید در نظر بگیرید. ابتدا باید افراد را درست اداره کنید، دوم باید پیشرفت کار را در مقایسه با برنامه بسنجید، سوم باید نتایج این برنامه را با ذی نفعان بگویید. عملا برای داشتن یک پروژه سریع باید این سه کار را با سرعت بالا انجام دهید.
  13. پروژه موفق یعنی ذی نفعان راضی، و رضایت ذی نفعان یعنی مشخص کردن و مدیریت انتظارات آنها.
FacebookTwitterGoogle+
مدیریت پروژه,کنترل پروژه