یادداشت برداری: برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی کسب و کار ۱

پس از مطالعه کتاب برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی کسب و کار، حسب عادت همیشه از یادداشت برداری از نکات مفید کتاب، یکسری از نکات که در دو قسمت به عنوان پست منتشر خواهم کرد را یادداشت کردم که ارزش مطالعه کردن را خواهد داشت.
  1. سه هدف اصلی هر سامانه مدیریت استراتژیک:
    • هدف اول: توسعه یک برنامه/مستند استراتژیک
    • هدف دوم: اطمینان حاصل کردن از اجرای موفق آن
    • هدف سوم: ایجاد و نگهداری عملکرد سطح بالا در طولانی مدت
  2. هر سازمان یا گروهی که برنامه ریزی استراتژیک و کسب و کار و چرخه تغیر را شروع می کند، در ابتدا باید از خود بپرسد: این برنامه ریزی استراتژیک؛
    • یک رویداد است؟
    • یک فرایند است؟
    • تغییری در نقش هایمان است؟
    • تغییری در روش اجرای فعالیت روزمره مان است؟
  3. تعیین اهداف مختلف برای بخش های مختلف اشتباه است، هدف هر بخش در هر اداره ای بایدحمایت از استراتژی های محوری کل سازمان باشد.
  4. برنامه های استراتژیک و کسب و کار باید اسنادی زنده و جاندار باشند.
  5. افراد از چیزهایی که به خلق آن کمک کرده اند، پشتیبانی می کنند.
  6. تنها برتری هر سازمانی در طولانی مدت، رهبری آن است.
  7. کارکنان مهمترین دارایی سازمان خواهند بود، به شرطی که رهبران سازمان این اجازه را به آنها بدهند.
  8. شش سطح از مهارت ها و قابلیتهای مدیریت طبیعی عبارتند از:
    • افزایش تسلط بر خود
    • برقراری رابطه
    • ایجاد گروه های موثر
    • ایجاد فرآیندهای کسب و کار مشتری محور
    • هم راستا کردن نتیج سازمانی
    • خلق ارزش برای مشتری
  9. رهبری، هنری ذهنی است که نیازمند تعهد طولانی مدت به آن، به عنوان یک فرصت مجزا برای رشد حرفه ای است.
  10. کلید رویکرد تفکر سیستمی، تمرکز بر نتایج خودتان است.
  11. هر سازمان یک سامانه زنده است.
FacebookTwitterGoogle+
سایر مباحث مدیریتی,متفرقه

یادداشت برداری:سرگذشت شگفت انگیز گوگل ۲

  1. رئیس نظام های رایانه ای استنفورد، چارلی اورگیش می گوید: لری پیج دنیا را می گشت تا یک پنی صرفه جویی کند.
  2. وینو گراد می گوید: آنان نوعی دیدگاه منفی نسبت به اولیای امور داشتند. اگر می دیدند که دنیابه راهی می رود، اما به باور آنان باید به راه دیگری برود، به احتمال زیاد می گفتند، “بقیه دنیا اشتباه می کند” و نه اینکه شاید ما باید تجدید نظر کنیم. آنان نسبت به رویکردشان اطمینان داشتند  و به شما می گفتند بقیه در اشتباهند.
  3. کلید رویکرد گوگل تقسیم کردن کارهای پیچیده به قطعات کوچکتری بود که بتوان آنها را به طور همزمان اداره کرد. برین و پیج با استفاده از معادلات ریاضی و چندین رایانه شخصی توانستند یک خط تولید مدرن برای پردازش، گردآوری، فهرست بندی و ارائه اطلاعات بسازندو بهره گیری از قانون مور نیز به آنان اطمینان داد تا به قدرت محاسبات بیشتر با هزینه کمتر دست یابند.
  4. دردسر به هیچ وجه تمام شدنی نیست.
  5. اگر شرکت ها توسط زوج های کارآفرینی تشکیل شوند که دیدگاه های مشترکی داشته باشند، موفق تر از شرکت هایی خواهند بود که توسط افراد به تنهایی تاسیس می شوند.
  6. داشتن یک اعتقاد آتشین همان چیزی است که برای غلبه بر موانع غیر قابل اجتناب به آن نیاز دارید.
  7. زمان نقش حیاتی دارد.
  8. سالیوان گفت: آنچه که همیشه به وضوح و با صدای بلند به گوش می خورد، تعهد و جدیتشان در این باره بود که می خواستند درستکار باشند.
  9. پیج در سال ۲۰۰۰ گفت: مشکلات و ناکامیهای فراوانی وجود دارد. من برای کارهایی که لازم است انجام دهیم، پایانی نمی بینم. اگر در سال آینده بهتر از این نباشیم، تقریبا فراموش خواهیم شد.
  10. ماموریت آرمانی گوگل: قابل دستیابی و بهره برداری کردن تمام اطلاعات موجود در جهان به طور رایگان.
  11. موریتز: درآمد همیشه قطره قطره آغاز می شودو شبیه رگبار باران است. قبل از آنکه از باران خیس شوید، اول قطراتی از آن را احساس کنید.
  12. گوگل گرایش های جامعه گرایانه تری دارند. آنان دوست دارند به کاربرانشان حق رای بدهند.
  13. گوگل آگهی ها را بر اساس دو عامل درجه بندی می کرد: مبلغی که شرکت کایل به پرداختن آن است و تعداد دفعاتی که کاربران روی آن آگهی کلیک می کنند.
  14. گوگل می کوشید تا در لحظه تصمیم گیری خرید یک محصول به مصرف کننده دست یابد. نه اینکه با جایگذاری آگهی ها حسب ویژگی های مناسب جمعیت شناختی  مصرف کننده، قضیه را ماست مالی کند.
  15. در بازاری که به سرعت در حال رشد است، بهتر است برای رشد بازار با هم کار کنیم، نه اینکه رقبا را از میان برداریم و بازار را کوچک کنیم.
  16. یکی از بهترین پروژهای گوگل در پروژه ۲۰ درصد از اوقات کاری پرسنل رقم خورده است. برای نمونه می توان به Google News اشاره کرد.
  17. جمله آغاز یک نامه از طرف برین و پیج به کمیسیون اوراق بهادار و مبادله: گوگل یک شرکت متعارف نیست. ما قصد نداریم فقط یک شرکت متعارف باشیم.
  18. باید بتوان به افرادی که می خواهید با آنها کار کنید، اعتماد داشته باشید.
  19. هرگاه چیزی سوال انگیز به نظر برسد، باید بلافاصله با حالت تهاجمی دست به اقدام زد.
  20. پروفسور ادلازوسکا: اگر جزئی از غلتک نباشید، جزئی از جاده اید.
  21. شرکت های بزرگ به نوآوری اعتقاد دارند و روی آن سرمایه گذاری می کنند، زیرا عامل ذاتی موفقیتشان است.
FacebookTwitterGoogle+
سایر مباحث مدیریتی,متفرقه

RUP، یک فرآیند یکپارچه

اين متدولوژی از يكپارچه‌سازی سه متدولوژی معروف ديگر بوجود آمده است كه شامل Booch، OMT و OSE می‌باشد.
از UML در جهت كارهای خود استفاده مي‌كند. در واقع می‌توان گفت UML خود ثمره RUP  می باشد و اين خود بسيار خوب است كه متدولوژيی با خودش گسترش يابد. مفاهيمی از قبيل Object، Class و … مفاهيم ساده و ثابتی هستند ولي قبلاً متدولوژيها علامتهای خاصی داشتند كه اكنون همه آنها يكسان شده‌اند.

در داخل RUP يك چارچوب توليد نرم‌افزار است كه ما آنرا برای سازمان و پروژه خود بومی می‌كنيم و می توان گفت كه در واقع يك قالب است.

Rup شامل ۴ فاز می باشد و اگر در هر لحظه به آن نگاه كنيم شامل ۹ قالب خواهد بود.

اين فرآيند يک روش نظام‌مند براي تخصيص کارها و مسئوليتها در يک تيم توسعه نرم‌افزار ارائه می دهد و هدف آن توليد نرم‌افزار بصورت بهينه و با کيفيت بالاست که بتواند نيازهای کارفرما را تحت يک برنامه زمانی مشخص و با بودجه قابل پيش‌بينی برآورده سازد. آر.يو.پي بهره‌وری تيم توليد نرم‌افزار را با فراهم نمودن دسترسی تمام افراد تيم به يک پايگاه دانش سهل‌الوصول به همراه راهنماها، الگوها و ابزارهای کمکی برای همه فعاليت‌های حياتی توسعه، افزايش می‌دهد. از آنجا که تمام افراد به منابع يکسانی دسترسی دارند، لذا ديد مشترکی برای توسعه نرم‌افزار برخوردار هستند.
آر.يو.پی امکان استفاده موثرتری از زبان يکپارچه مدلسازی (UML) را فراهم مي‌سازد (دقت شود که در عين حال آر.يو.پي و يو.ام.ال کاملاً مستقل از يکديگر هستند و نبايد آنها را با هم يکی فرض کنيم). به کمک تکنيک های آر.يو.پی بخش‌های عمده‌ای از فرآيند توليد نرم‌افزار به طور خودکار انجام شده و همچنين استفاده از مدل‌های توليد شده در فرآيندهای گذشته در پروژه‌های جاری به سادگی امکان‌پذير است. اين فرآيند با موقعيت‌های مختلف تطبيق يافته و براي سازمانهای بزرگ يا حتی کوچک توليد و توسعه نرم‌افزار قابل استفاده است.

آر.يو.پی کليه مراحل انجام يک پروژه شامل تحليل سيستم، برنامه‌ريزی، بررسی ريسکها، توليد و تست نرم‌افزار را در بر می گيرد و چهارچوبی در جهت انجام صحيح و موفق پروژه‌های نرم افزاری فراهم مي‌سازد.

چرا آر.يو.پی را يکپارچه ناميده‌اند:

  • اين فرآيند از ترکيب و يکپارچه‌سازي چند فرآيند و متدولوژي شامل Booch، OMT و OSE ديگر ايجاد شده است.
  • از زبان يکپارچه مدلسازي (UML) به طور موثري بهره مي‌گيرد.
  • مفاهيمي نظير کلاس و شيء در متدهاي قبلي علائم خاص و مختلفي داشته‌اند حال آنکه در آر.يو.پي يکسان شده‌اند.
FacebookTwitterGoogle+
مستندات پروژه های نرم افزاری,انواع مستندات کاری,متفرقه

تجربه نوشت – قسمت دوم

“خودتان را غرق کار نکنید، همه زندگی شما کار نیست.

کار می تواند لذت بخش باشد، اگر دوستش داشته باشید و درست انجامش بدهید و همه زندگی شما نباشد.”

دو خط بالا، عموما بین همه کارمندان که در شرکت ها مشغول هستند یادآور به موقع ترک کردن محیط کار است!!! البته چون فقط خط اول به شدت مطالعه می شود و هیچگاه به خط دوم، مخصوصا قسمت “کار می تواند لذت بخش باشد، اگر دوستش داشته باشید و درست انجامش بدهید” دقت نمیشود، البته بسیار بدیهی است چون اصولا انتخاب کردن شغلی که مورد علاقه و البته با تخصص باشد، دشوارتر از ترک به موقع محیط کار است.

اما واقعیتی که همواره کارفرما ها و مدیران را آزار می دهد، عدم بهره وری بالا در کار و یا همان عدم دریافت خروجی مطلوب (و نه حتی عالی)از کاری است که کارمندانشان انجام می دهند. البته نباید فراموش کرد که برخی شرایط در محیط های کاری، عامل این بی انگیزگی و بهره وری کم خواهد بود، اما قطعا این ما هستیم که همواره تعیین کننده شرایط و البته خط دهنده اصلی خواهیم بود. تصور کنید در یک شرکت تعداد کارمندان با کیفیت آن بیشتر از بی کیفیت باشد، آیا سود دهی شرکت افزایش پیدا نمی کند؟ آیا مدیران ارشد کاری جز همراهی با ایجاد امکانات و امنیت شغلی برای این دسته از کارمندان می توانند انجام دهند؟ آیا سایر کارمندان بی کیفیت توانایی ادامه دادن به مسیری که در گذشته طی می کردند را دارند؟ آیا کارمندان جدید، کارمندان قبلی را در جهت لذت بردن از کاری که انجام میدهند، سرلوحه قرار نمی دهند؟ و هزاران آیای دیگر که تمام به اثبات اینکه “شرایط را دستان من و شما رقم می زند” خواهد پرداخت.

اینکه خودمان را غرق کار نکنیم، بسیار عالی و پسندیده است اما آیا در زمانی که بیش از نیمی از عمر روزانه خود را مشغول به کسب درآمد برای امرارمعاش هستیم، خروجی مطلوب و در همان حد نیم روزی را داشته ایم؟ به جرات می توانم بگویم در اکثر مواقع خیر. به عنوان یک مدیر پروژه زمانی که خروج کارمندان شرکت را از محیط کار مشاهده میکنم، عدم وجود انگیزه، حس آزاد شدن، حس افسردگی را بیشتر از احساسات خوب و لذت بخش که همه و همه ناشی از مفید بودن و یا مفید واقع شدن است، می بینم. که البته پس از ۸ سال کار در این زمینه، این احساسات به راحتی قابل تشخیص است.

فکر میکنم، برای جلوگیری از بروز این احساسات یک روزی برای خودم یک لیست از توانمندی هایی که داشتم را نوشتم، بعد از توانمندی ها، لیست علاقه مندی ها را نوشتم و در نهایت، لیست هدف ها! در بین این لیست بلند، یک نقطه مشترک پیدا کردن برایم سخت نبود. نقطه ای که بتوانم با قرار گرفتن در مسیر آن، بتوانم از توانمندی هایم در راه رسیدن به علاقه مندی ها به صورتی هدفمند حرکت کنم. فکر میکنم این فرمول به انتخاب یک شغل با علاقه کمک کند.

پس از طی کردن مسیر فوق، میتوانیم به جرات بگوییم انسان های خوشحال تری در امور اجتماعی و زندگی شخصی خواهیم بود، زیرا همواره زمان مان را برای اموری مصرف کرده ایم که از آنها لذت برده ایم و فکر می کنم بسیار شفاف است که کار با لذت در حتی زمان کوتاه، بالاترین بهره وری را خواهد داشت و چرا حالا خط اول این پست را انجام نداد؟

FacebookTwitterGoogle+
مدیریت پروژه,کنترل پروژه,تجربیات یک مدیر پروژه